گل آفتاب گردون
چرا این گل قشنگ سرش پایینه؟!!!
پ ن:
شاید با خورشید قهر کرده!!!!!

دل را به رنج هجر سپردم ، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
……………………………………….
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی، زراه مددکاری،
دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.
………………………………………
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانک برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
………………………………………
سهراب سپهری
قصه ی مردی که لب نداشت
یه مردی بود حسین قلی
چشاس سیا لپاش گلی
غصه و قرض وتب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت .
![]()
